اهورااهورا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره
آریا کوچولوآریا کوچولو، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 25 روز سن داره

اهورا و آریا نفسهای مامان

اهورای کتابخون

امروز باخودم فکر کردم تا کی زندگی رو به بطالت بگذرونم گفتم به جای اذیت کردن و خرابکاری یه کار مفید انجام بدم دیدم چه کاری بهتر از کتاب خوندن  چندتا از کتابهای بابایی رو آوردم   عینک مامانم به چشمم زدم وشرووووووووع کردم به کتاب خوندن     از کجا شروع کنم؟؟؟؟؟ فکر کنم اول از این شروع کنم بهتر باشه از این صفحه که چیزی نفهمیدم برم صفحه بعد شاید چیزی دستگیرم شد ای خداااااااااا هیچی نمی فهمم مامان اگه دیگه نخونم اشکالی نداره؟ آخیش اون کتابها چی بودن نقاشی خیلی بهتره ...
25 آذر 1392

اهورا در خونه خاله هدی

امروز صبح تا بعد از ظهر رفتیم خونه خاله هدی(دختر عمه مامان_دختر دایی بابا) تو راه گیر دادی آبنبات میخوام تا برات نخریدم ول کن نبودی خیلی خوش گذشت هرچند که شما کلی اذیت کردی.رو مبلهاشون بپر بپر کردی و چشمتم خورد لبه مبلشون وکمی قرمز شد از اذیتای دیگتم اینکه نیم ساعت گریه کردی و گیتارشون رو خواستی ولی من بهت ندادم گیتار باباییت شده اسباب بازیت کمه به گیتار بقیه هم باید گیر بدی؟؟؟؟؟؟؟ نصف وسیله های داخل کابینت خاله هدی رو درآوردی اون بیچاره هم چیزی نمیگفت وخلاصش اینکه به هر چیزی سرک کشیدی .کل خونه شون رو بهم ریختی شرمندگیشم برای من شد به زور چند تا عکس با هاپوی خاله هدی ازت گرفتم که میذارمشون ...
19 آذر 1392

اهورا و رنگ آمیزی

دیروز کتاب رنگ آمیزیت رو که قبلا مامان جون بهت داده بود آوردی و رنگ کردی .فدات بشم که سعی میکردی از خط بیرون نزنی ولی یه جاهایی بیرون میزدی هنوز نفهمیدم چپ دستی یا راست دست آخه با هر دو دستت مداد میگیری و کار میکنی اینجا داری با دست راست رنگ میکنی و اینجا با دست چپ رنگ میکنی یه نمونه از رنگ آمیزیت ولی نمیدونم چرا فقط به رنگ سبز گیر دادی هرچی گفتم از رنگهای دیگم استفاده کنی گوشت بدهکار نبود ...
18 آذر 1392

قایم شدن به سبک اهورا

صبح کمی بااهورا قایم باشک بازی کردم  ولی اهورا از بس حرفه ای قایم میشد که اگه یه عالمه آدمم بسیج میشدن نمیتونستن پیداش کنن اینم چند تا از عکساش فقط به من حق میدین نتونم پیداش کنم؟   الهی قربون خودت واین مدل قایم شدنت بشم  که فکر میکنی وقتی چشاتو ببندی و نبینی کسی هم تو رو نمیبینه ...
16 آذر 1392

مروری بر گذشته

یه توضیح اینکه از اونجا که حافظه یاری نمیکنه سنها رو حدودی مینویسم اینجا 3 یا 4 روزه بودی فسقلی مامان اهورای 7 ماهه عزیزم پیش امام هشتم وارد هشتمین ماه زندگیت شدی پسر گلم قبل از یکسالگی 1عکس از تولد 1 سالگیت کیک تولد 1 سالگی نفسم 1 عکس از دومین 13 بدرت اولین 13بدرت 13 روزه بودی اینجا 1 سال و یکی دو ماهت بود   عزیز دلم از اونجا که تولدت اول فروردینه وایام عید وقت سفر چون تولد 2 سالگیت سفر بودیم نتونستیم برات تولد بگیریم.بخاطر همین عکسی از تولد 2 سالگیت نذاشتم.قربونت برم بدجور عاااااااااااااااااااااااااااااااشقتم   ...
13 آذر 1392

اینم یه مدل بازی کردنه دیگه

دیشب حمید معده اش درد میکرد قرص معده خواست .منم همه داروها رو آوردم که دنبال قرص بگردم اما این وسط خوش به حال اهورا شد برای خودش نشست پای داروها وحسابی بازی کرد چندتا از عکساشو در ادامه مطلب میذارم قربون چشات برم که اینجور گردشون کردی   ...
9 آذر 1392